1- عامل نخست، نیاز همگانی به پزشکی مدرن و باور به قدرت علمی پزشکی در نجات انسان و اعطای حیات و سلامتی به انسان بود. در واقع پزشک در پرتو ایدئولوژی علم توانست به منابع عظیم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دسترسی پیدا کند.
2-‌ عرضه پزشک و خدمات درمانی و پزشکی بسیار کمتر از تقاضای  اجتماعی روز افزون بود. در نتیجه پزشک به کالایی کمیاب در جامعه تبدیل شد.
پزشکی طلای کمیابی بود که همگان آن را جست‌وجو می‌کردند. دولت ناگزیر دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش‌پزشکی را گسترش  داد اما به دلیل روند افزایش تقاضای اجتماعی هرگز از ارزش این کالا کاسته نشد تا آنجا که دولت‌ها مجبور بودند برای مدت طولانی از هندوستان و سایر کشورها پزشک وارد کنند.
3- با گسترش قدرت و نفوذ ایدئولوژی علم، پزشکی بتدریج توانست نه تنها به عنوان نوعی خدمت بلکه به عنوان نماد علم و عقلانیت مدرن در ذهنیت اجتماعی، خود را تثبیت کند، چنانکه گویی پزشکی نه نوعی خدمت اجتماعی بلکه نوعی علم است.
از این لحظه به بعد پزشکان خود را دیگر نه به عنوان خدمتگزاران مردم بلکه به عنوان نخبگان و برگزیدگان علم مانند فیزیکدانان، فیلسوفان و یا مانند نوابغ هنری به جامعه معرفی کردند.

 4- ارزش کمیابی به علاوه ارزش منزلتی علمی موجب شد پزشکان بتوانند به قدرت اقتصادی عظیمی دست یابند. آن‌ها سرمایه‌های علمی و سیاسی و اجتماعی‌شان را به سادگی تبدیل به سرمایه اقتصادی کردند به طوری که پزشکان توانستند در کنار تجار و بازرگانان و بازاریان قرار گیرند و بخش مهمی از نخبگان اقتصادی جامعه را تشکیل دهند.
5- پزشکان در نتیجه انباشت انواع سرمایه‌های اجتماعی و اقتصادی خود به انباشت سرمایه سیاسی پرداختند و توانستند جایگاه بلندی در مدیریت جامعه به دست آورند به طوری که توانستند از دوره پهلوی اول، پست‌های عالی و ارشد مدیریتی را در ایران تصاحب کنند.
حاصل مجموعه این تحولات، ظهور پدیده‌ای به نام «پزشک‌سالاری» در ایران معاصر بود. پزشکان توانستند از دوره مقاومت در برابر پزشک به دوره سلطه پزشکی در جامعه انتقال یابند اما طی دو دهه اخیر شاهد تحول تازه‌ای در این عرصه هستیم. جامعه ایران بتدریج در حال گذر از پزشک سالاری است. نشانه‌ها و عوامل این گذر، موارد زیر است:
1- با گسترش دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی دیگر نه تنها پزشک وارد نمی‌کنیم بلکه بعضاً شاهد بیکاری جمع قابل توجهی از پزشکان هستیم. این امر ارزش کمیابی پزشکی را از میان برده است.
2- مردم در نتیجه دسترسی به رسانه‌ها و یادگیری خودآموخته خدمات و تشخیص‌های پزشکی، دیگر مانند گذشته به پزشکان به چشم معجزه‌گران علمی نگاه نمی‌کنند و همین موضوع ابهت پزشکی را به چالش کشیده است. بروز برخی رفتارهای سوء جامعه پزشکی طی سال‌های اخیر بتدریج نوعی رویکرد انتقادی به این حرفه را در میان مردم به وجود آورده است.
3- بتدریج با افزایش سواد مردم و آگاهی آنها به حقوق شهروندیشان این آگاهی در مردم شکل گرفته است که پزشکی پیش از آنکه علم باشد یک خدمت است. از این رو رفتار پزشکان با مردم زیر ذره‌بین انتقادی رسانه‌ها و شهروندان قرار گرفته است.
4- در شرایطی که جامعه هزینه بالایی بابت بیماری‌های خود می‌پردازد مردم بتدریج آگاه شدند که باید بیشتر به علوم بهداشتی توجه کنند تا علوم پزشکی؛ و به این ترتیب بتدریج اولویت مردم در حال تغییر  از درمان به سوی بهداشت و پیشگیری است.
با این حال حوادثی که طی سال‌های اخیر رخ داد مانند بیکاری انبوه پزشکان، رفتارهای سوء رسانه‌ها، بازنمایی آنها در رسانه‌ها مثل سریال «در حاشیه» گفتمان پزشکی را با چالش‌های جدی روبه‌رو کرد. واکنش هیجانی و تهدید جامعه پزشکی در قبال سریال در حاشیه یا قتل اخیر پزشک اردبیلی نشان می‌دهد پزشکان می‌خواهند از افول قدرت همه‌جانبه و سیطره امپراتوری خود جلوگیری کنند. اما واقعیت این است که جامعه پزشکی باید بتدریج بیاموزد که باید متواضعانه و خدمتگزارانه در جایگاه اصلی خود به عنوان حرفه خدماتی همچون پلیس، معلمان و استادان دانشگاه قرار گیرد. پزشک، پزشک است و آنان به این واقعیت که گفتمان پزشکی به پایان دوره سروری خودش نزدیک شده واقف شده‌اند. جامعه پزشکی  باید آماده نقدها و نظرهای مردم باشد. آنها باید بیاموزند که آنچه را به دست آورده‌اند در یک رویکرد عدالت محور و منصفانه بازتعریف کنند.

[روزنامه ایران1394/5/6]